این شعر یادگار سال گذشته است.دلتنگی هایی برای خواهرم:
دی ماه
هجوم سرخی از سرما بر انگشت کودکان
کنار آتشدانی
در پوستم به رقص آمده شعله ها
به خاطر می آورم تو را
چون کاجی که مخروط های پاییزی اش را
میوه ی دور افتاده از شانه هایم
به یاد می آورمت
در شالی سرخ با گیسوان سیاه
آن سان که لاله صحرایی تشنگی را
کاش برف ها آب شوند
بهار بیاید
وتو با پرندگان مهاجر
به کابل بیایی
زمستانی که سه ماه همسایه توست
هیچ از دل محزونم نمی داند
+ نوشته شده در یکم دی ۱۳۸۷ ساعت توسط زهرا زاهدی
|
فعلا یک مجموعه شعر دارم: زمین برای من تنگ است/انتشارات عرفان