دوست داشتن

دوست داشتن

دوست داشتن

راه را باز کن ای جنگل مغموم!

محزون­ترین آوازم را سر داده­ام.

 آخرین بار

در میان مه و برگ

شاخه­ها را کنار زده­ام.

آخرین بار

 از چشمه آب نوشیده­ام.

راه را باز کن ای جنگل زیبا!

از دام­های بسیار گریخته­ام

اینک اما

دوستش دارم غمگنانه

در مرز ناامیدی و اشتیاق

چون آهویی

که چشم­هایش

        به شلیک تفنگ خیره مانده است.