شکارچی
دوست داشتن
دوست داشتن
دوست داشتن
راه را باز کن ای جنگل مغموم!
محزونترین آوازم را سر دادهام.
آخرین بار
در میان مه و برگ
شاخهها را کنار زدهام.
آخرین بار
از چشمه آب نوشیدهام.
راه را باز کن ای جنگل زیبا!
از دامهای بسیار گریختهام
اینک اما
دوستش دارم غمگنانه
در مرز ناامیدی و اشتیاق
چون آهویی
که چشمهایش
به شلیک تفنگ خیره مانده است.
+ نوشته شده در دوازدهم تیر ۱۳۹۱ ساعت توسط زهرا زاهدی
|
فعلا یک مجموعه شعر دارم: زمین برای من تنگ است/انتشارات عرفان