نان سفارشی
در همین اوضاع و احوال که از اندیشیدن و نتیجه ندادن،بیچاره شده بودم؛جوانی از راه رسید و بعد سلام و علیکی چند تا نان سفارش داد و پولی اضافه به عنوان کارمزد(بهتر است بگویم شیرینی) کف دست نانوا گذاشت.زمان گذشت و عقربه چند دقیقه جلو رفت.نانوا با ادب و احترام نانهای سفارشی را به جوان تحویل داد.آن هم چه نانی و چه رنگ و رویی! بالاخره، نوبت من رسید.نانوا پولم را گرفت و نانی که بعدا نفهمیدم کجایش را باید خورد،تحویلم داد.همانطور که در خماری نان سفارشی آن جوان بودم.فهمیدم که چرا میگویند:"کار سفارشی قبول نمیشود" یا بالعکس:"کار سفارشی قبول میشود".
همین مقوله در بسیاری موارد از جمله ادبیات نیز صدق میکند.بنابراین حق دادم به سفارش دهندهگان و سفارش گیرندهگان هر اثر هنری،که موضع خودشان را به صورت شفاف مشخص کنند(در مورد چگونگی،کمیت،کیفیت و مهم تر از همه مقدار شیرینی) تا بعد از تحویل اثر، مثل من در خماری آن نان خوش و آب و رنگ نمانند...
از نانوایی که بیرون آمدم،یک لحظه به خودم شک کردم که نکند نبض شاعریام،قندش آمده پایین و هوس شیرینی و سفارش زده به سرش.......
فعلا یک مجموعه شعر دارم: زمین برای من تنگ است/انتشارات عرفان